ما

دور همی
جمعه 25 اردیبهشت 1394

دست اندازهای زندگی هم نعمت اند تا خوابمان نبرد

باسلام به همه خوبان


به اواخر سال تحصیلی نزدیک می شیم .خوب وبد گذشت و آنچه از سر گذشت ،شد سرگذشت .


سرگذشتی که در خاطرم می ماند


خاطرات سال تحصیلی را می گویم که بسان باد گذشت گهی خندیدیم و خنداندیم وگهی گریاندیم


آخه دانش آموزای این دوره زمونه با دوره ما خیلی فرق می کنند علیرغم اولتیماتوم ها و هنجارها


و ناهنجارها وبایدها ونبایدها که سر صف گفتیم انگار چند نفری  گوششان بدهکار نبود .


حس مسئولیته که باعث شده پیگیری کنیم و الی آخر....


آوردن گوشی به مدرسه ما ممنوعیت جدی داشت با این حال گوشی مورد دار گرفتیم و دانش آموز


خاطی جدیت ما رو که دید خواست به نوعی ما رو بپیچونه طوری که بیخیال قضیه بشیم .


خودشو جلوی در مدرسه به کاپوت ماشین همکار فرهنگی زد و فرش زمین شد.


این یک ترفند وفیلم ساختگی بود .ادامه ماجرا اورزانس و حمل مصدوم اسیب ندیده


به صورت نمایشی بودکه حسابی حالمون رو گرفت . مورد بعدی ثبت نام دانش آموزی بود که


استثنایی بود و جاش تو یک مدرسه عادی نبود امانطام توصیفی ابتدایی ما رو سر


در گم کرد و نتیجه خ خ ما رو سخت به اشتباه انداخت و ثبت نامش کردیم و وبال گردنمون شد .


اگه حوصله ات تنگ نمیشه اینم بگم که تو هم با من بخندی . برگه های امتحانی رو که مثل دعا نویسها


می نویسه و وقتی تاخیر داره نمی تونی باهاش  کل کل کنی، اعصاب نداره و ممکنه همه چی رو بریزه


به هم اما خانوادش حق براشون  ایجاد شده که باید دخترشون تو مدرسه عادی درس بخونه و


هیچ مشکلی نداره و بقیه مشکل دارن . یک روز که تاخیراش عوامل مدرسه رو به تنگ آورده بود و


باهاش دعوا می کردن و می گفتن باید اولیات زنگ بزنیم بیاد تا تکلیفتو روشن کنیم .


دانش آموز با صدای بسیار بلندی گفت میگم که خواب موندم .منم با ژشت مدیریتی خواستم


وارد عمل بشم تا گفتم مریم زبون درازی نکن و صداتو بیار پایین با صدای بلندتر گفت خودت


زبون درازی نکن بعد هم در رو به هم کوبید و بدو بدو رفت طبقه بالا سر کلاس نشست


حالا آب وبیار و حوض رو پر کن.


با هر چی سختی و دغدغه کاری و ...شکر خدا سال تحصیلی البته اگه نیمه پر لیوان رو ببینم


به خوبی رو به اتمامه و امتحانات خرداد داره نزدیک میشه. ومهمتر اینکه قراره دانشجو بشم


و بیوفتم تو خط تحصیل . و می دونم که با یک دست نمیشه دو تا هندوانه بزرگ برداشت . هم


مسئولیت داشت و هم ادامه تحصیل داد وهم از زندگی غافل نشد . ممکنه فشار کاری و درس


حالگیری کنه یک هفته پیش کارنامه اولیه توسایت سنجش اعلام شد و شوخی شوخی به


انتخاب رشته در کارشناسی ارشد ،رشته مجموعه زبان عربی مجاز شدم


ویک دغدغه وچه کنم چه کنم دیگه به برنامه زندگیم اضافه شده .


از خدا توفیق می خوام که تو تصمیم گیریهای سخت را ه درست رو بهمون


نشون بده . تا فرصت دیگه و حرف دل دیگه در کلبه  ما وشما و باز شدن درهای بلاگفا دست


حق نگهدارتون.


این پست وپست پیوند مهر و دوستی از وبلاگ زندگی باغ گلی است.


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.