X
تبلیغات
رایتل

ما

دور همی
یکشنبه 3 خرداد 1394

عصرها

ظاهرا تو این خانه ی موقت و مشترک دست و دل دوستان به نوشتن نمی ره. درست مثل زندگی پناهندگان در یک کمپ موقت یا زلزله زده ها در چادرهای امداد می مونه که ساکنین اش در حسرت از دست رفتن خانه و خاطرات شون هستن. بلاگفایی ها دیگه از باز شدن مجدد در خونه شون ناامید شدن و کم کم دارن مهاجرت می کنن. منم تو فکر پیدا کردن یک محیط جدید برای ساختن خانه ی جدیدم هستم. نمی دونم وبلاگم با آرشیو مطالب و کامنتها محفوظ می مونه یا نه ؟!


دخترک بعد از دو سه روز تمرین، دوچرخه سواری را یاد گرفته و حالا دیگه لازم نیست زین دوچرخه ش را بگیرم یا دنبالش توی حیاط و پارکینگ بدوم. عصرها که اون دوچرخه سواری می کنه بهترین فرصت برای منه که روی صندلی پلاستیکی گوشه ای از حیاط بشینم و کتاب بخونم. این روزها به جز خالد راوی داستان، شخصیت های جدیدی وارد زندگی ام شده. امان آقا، صنم، ابراهیم، محمد مکانیک، شفق، بلور خانم، رحیم خرکچی، آفاق، بانو، عمو بندر،...و تا مدتی که کتاب را می خونم و حتی خیلی بعد از آن با آنها زندگی می کنم.  چاپ اول کتاب را پاییز گذشته از یک دستفروش کنار خیابان گرفتم.


آذر - پناهجویی از یادداشت های یک دهه چهلی

نظرات (7)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 10:01
+ اهورا
سلام
من امروز باز به وبلاگت سر زدم و نمیدونستم چی شده تا اومدم وبلاگ مژگان خانم و روز جمعه کمی حال وهوامون عوض بشه میدونستم همیشه مینویسه خلاصه متوجه شدم که انگار اونجا بسته شده من اینجا رو میخونم و همیشه هم گفتم که نوشته هاتونو خیلی دوس دارم به دل آدم میشینه خلاصه منتظرم که اگر خبری شد همینجا اعلام کنید و به وبلاگ جدیدتون بیایم
اینهم مث قرصایی که هر روز باید بندازم بالا که حالمو بهتر میکنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم از لطفت. بلاگفا بعلت تغییر سرورها مدت زیادیه که خارج از دسترسه و این خونه ی موقت رو هم مژگان برای آوارگان ساخته و فعلا اینجا پناه آوردیم
موفق باشی
چهارشنبه 6 خرداد 1394 ساعت 11:19
+ فریبا
دلم برای تک تک تون تنگ شده و خیلی احساس دلتنگی میکنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم !
دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 09:09
+ شکیبا
سلام
ای گل گفتی دقیقا همین حس و دارم ، از اونجایی که تنبلم پس صبر میکنم شما یه خونه جدید خوب پیدا کنی بعد منم ساکن همون محله میشیم
البته هنوز امیدوارم بلاگفا راه بی افته تغییر خونه برام خیلی سخته
به به دوچرخه سواری عالیه
خودت چی ؟ خودتم سوار شو دیگه با دخترک مسابقه بدین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگر پارکینگ و حیاط مون دوربین نداشت حتما سوار دوچرخه دخترک می شدم
خبرت می کنم
دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 07:30
+ لیلا
بعدیادم اومد:احمدمحمود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جالبه که منم دقت نکردم و تا اسم کتابو دیدم نوشتم آفرین
دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 04:39
+ لیلا
ای من تقلب نکردم ها!کارهای من چپه ست میدونی که.اول نظر مینویسم بعد بقیه رو میخونم .پس درست حدس زدم .
ای نوجوونی کجایی؟16 سالگی!!!!!یک جورایی هم بود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می دونم
از همون اول ممنوع خون بودی ها !
دوشنبه 4 خرداد 1394 ساعت 04:37
+ لیلا
همسایه ها دولت ابادی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آفرین
یکشنبه 3 خرداد 1394 ساعت 20:48
+ فامیل دور
اسم کتابه چیه ؟ چقدر اسم شخصیتهاش به نظرم آشنا اومد

هیچوقت فکرشم نمى کردم تو سرزمین مجازی هم مکمنه از این بلاهاى نا بهنگام رخ بده . دلم براى اون روزهاى پر مطلب پر کامنت تنگ شده ،اون روزا که جشن تولد مى گرفتیم یا به مناسبت روز دوستى دور هم جمع میشدم ، از خیلى ها هیچ خبرى نیست ،
ینى باور کنم که دوستهاى مجازى را نباید جدى گرفت ؟

خوبه یادش بده ، هر چى میدونى یادش بده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رمان همسایه ها از احمد محمود که از سال 57 ممنوع چاپ اعلام شد