X
تبلیغات
رایتل

ما

دور همی
جمعه 8 خرداد 1394

سرایت بی انصافی

وقتی حرفی برای گفتن یا بهتر بگم مطلبی برای  نوشتن دارم فکر می کنم چه خوبه این مطلب را به عنوان اولین پست بعد از یک تعطیلی طولانی تو وبلاگ خودم بذارم. وقتی ازغذا یا کیکی که درست کردم عکس می گیرم، به امید اینکه تا یکی دو روز آینده در خونه ام باز می شه، نگه اش می دارم که اولین  پستم  با شیرینی شروع بشه اما هنوز پشت درهای بسته موندم. این شرایط دل و دماغی برای سر زدن به دوستان و وبلاگ های غیر بلاگفایی هم برام نذاشته...


میوه فروشی ها برای جلب مشتری قیمت میوه های نوبر را بر حسب نیم کیلو گرم می زنند که در نگاه اول ارزان به نظر برسد. نیم کیلو زردآلو 7000 تومن، نیم کیلو توت فرنگی 5000 تومن،...  اگر دقت کرده باشید، بعضی ها که تعدادشان رو به افزایش است مغازه ی میوه فروشی را هم مثل ویترین اجناس لوکس فقط نگاه می کنند و راهشان را کج می کنند و می روند. من هم که بابت یک کیلو توت فرنگی و یک کیلو و خرده ای زردآلو و دو عدد فلفل دلمه ای 32 هزار تومن پول دادم، مبهوت و با نگاه خیره به افق بیرون آمدم. دیروز مقابل میوه فروشی زنی با نشان دادن کارت شناسایی و قبض هایی که از دو هزار تومن شروع می شد از رهگذران برای کمک به کودکان با بیماری های خاص درخواست کمک می کرد. مردم طوری از کنارش رد می شدند که انگار او را نمی دیدند. حتی کسانی را که آن زن راه شان را سد می کرد، حاضر نشدند بایستند و توضیحات او را بشنوند چه برسد به کمک. شنیدم که یک نفر گفت: بروید از فلانی بگیرید!

یک جایی در رمان جان شیفته خوانده بودم :" وقتی خودمان قربانی بی انصافی هستیم، بی انصاف بودن مایه ی تسکین است" 


الف.م _ یادداشت های یک دهه چهلی

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 14:47
+ شکیبا
سلام
جانا از دل ما گفتی
حرف برا گفتن زیاده اما بلاگفا دل و دماغ برام نذاشته
ققققققق
این ق ممتد بالا توسط کوتوله برزیلی یا شادی (خاطرت هست یا نه قبلا در موردش نوشتم)تایپ شده بنده بی تقیرم الانم روی انگشت انگشتریم نشسته و مشغول ور رفتن با انگشترمه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبه دیگه ! تایپیست داری